پیشتر از یقین، علم، ظن ، شک و نهایتاً جهل به عنوان محصول فرایند اثبات گفته بودم. حقیقت این است که مفاهیم فوق مفاهیمی مطلق و با مرزهای مشخص و تعیین شده نیستند . منظور این است که :
اولاً؛ این مفاهیم نسبی اند یعنی حد و مرز قاطعی میان آنها نیست؛
ثانیاً؛ در میانه هر یک از 5 حالت فوق مفاهیم دیگری نیز وجود دارند. بنابراین ساده اندیشی است که تصور کنیم با عبور از ظن به یکباره به علم می رسیم بلکه در گذشتن از ظن به علم نیز حالتهای دیگری سبز خواهند شد. آنچه این روزها ذهنم را مشغول کرده، استقراء در متون و یافتن مفاهیم میانه است ولو آنکه در این راه متهم شوم که یکی را صد کرده ام و نه صد را یکی !
از این دست حالتهای میانه ، می توان ظن غالب را مثال زد.در زیر چند نکته را در خصوص این مفهوم ذکر می کنم:
1. یکی از مشکلات اصلی در شناختن این مفهوم ، عدم پرداختن دقیق اصولیین به آن است. در واقع هرچند جایگاه اصلی این بحث در اصول است اما عمدتاً در متون فقه به آن پرداخته شده است.جای این بحث در حقوق نیز خالی است.
2. به قاطعیت می توان گفت که فقها میان ظن غالب و علم ( الشافي في الامامة - الشريف المرتضى - ج 4 - ص 233؛ عدة الأصول - الشيخ الطوسي - ج 1 - ص 374) و ظن غالب و یقین(الرسائل الرجالية - أبي المعالي محمد بن محمد ابراهيم الكلباسي - ج 1 - ص 367: "واليقين أولى من غالب الظن" ) تفکیک و تمایز قائل شده اند.. تا آنجا که برخی به دیگرانی که عدم تمایز مفاهیم فوق را درک نکرده اند خرده گرفته اند.( الذريعة - السيد المرتضى - ج 2 - ص 519)
3. این مفهوم در تاریخ نویسی فقهی رواجی بیشتر از اصول دارد. (الوافي بالوفيات - الصفدي - ج 21 - ص 46:حسن الشبلي الدمشقي الحنفي ولد سنة تسعين وست مائة في غالب الظن )
4. برخی محصول قیاس و خبر واحد را ظن غالب می دانند.( الفصول في الأصول - الجصاص - ج 1 - ص 166؛ عدة الأصول - الشيخ الطوسي - ج 1 - ص 374)
5. در اعتبار و حجیت آن تردید است برخی در امور دینی اعتقادی به اعتبارش ندارند.( به نقل از:أحكام القرآن - الجصاص - ج 1 - ص 616) برخی دیگر در مورد عدم پرداخت طلب طلبکاران توسط ورثه ، ظن غالب را کافی می دانند.( المهذب البارع - ابن فهد الحلي - ج 2 - ص 139) اما عجیب ترین دلیلی که در طرفداری از اعتبارش دیده ام تفسیری است که یکی از فقها از قصه اصحاب کهف می کند.آنجا که یاران غار می گویند:" قالوا لبثنا يوما أو بعض يوم " فقیه می نویسد:جواب آنها مبتنی بر ظن غالب است و این امر دلیل جواز اجتهاد و قول به اعتبار ظن غالب است( تفسير النسفي - النسفي - ج 3 - ص 7)( خیلی دوست داشتم انتهای عبارتش علامت تعجب بگذارم...)
6. گاهی این مفهوم به درد طرفداران تحدید حق (!؟)مرد در اختیار کردن بیش از یک زوجه می خورد. آنجا که فقیهی برای تحقق شرط آیه شریفه" فإن خفتم أن لا تعدلوا فواحدة "، ظن غالب را کافی می داند و در مقام بیان دلیل می نویسد:" لان الانسان لا يحبط عمله بما يؤثره في مستقبل أوقاته ".( الفصول في الأصول - الجصاص - ج 4 - ص 27)
7. نکته آخر از سعدی شنیدن دارد:
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
به حسن قامتت سروی در آفاق
نپندارم که باشد غالب الظن
+ آخرکار علی رغم نهیی که شده بودم راهی سفر برای گرفتن حکم طلاق شدیم به این شرط که در صدور حکم نهایی تصمیم آخر با ما نباشد. همانگونه تصور می کردم همراهی محمد هاشم هم در مسیر سفر و هم در دادگاه تاثیرگذار و مهم بود هرچند طمانینه اش اعصاب مرا خورد کرد!مرا که هیچ ، همسفران سوار بر اتوبوس را هم همینطور!
دادگاه به خوبی برگذار شد. قاضی متین و منصفی داشت از این جهت که هیچ حرفی گفته نشد که قاضی به طرف مقابل اجازه دفاع نداده باشد هرچند محلی بودن وکلای بالای 40 ، 50 سال طرف مقابل با محیط و قاضی و دفترو... ابتدا کمی رعب انگیز بود.اما در کل خوب تمام شد.بعد از آن راهی دریا شدیم. برای من اما مهمتر از دادگاه و حق الوکاله خود سفر و همسفر آن بود...
|
+| نوشته شده توسط
عباس میرشکاری در جمعه شانزدهم بهمن 1388
|